تولد 2 سالگی
جشن تولدش رو دو روز بعد یعنی بعد از ظهر جمعه ۷ آبان برگزار
کنیم که همه اقوام بتونن بیان البته از چند روز قبل من وبابایی و
خاله ها ومادر جون در تب و تاب و تدارک این جشن بودیم و برای
خرید لوازم تزئینی و سفارش کیک و خرید هدیه و ...چندین بار به
بازار رفتیم . روز جمعه نزدیک ظهر اولین مهمونها عمه فریده و
عمه نسرین و عمه گیتی بودن بعد از ظهر زودتر از بقیه مهمونها
مادر جون و خاله ها و خاله لیلا (دختر دایی) اومدن.مادر بزرگ
(مامان بابایی)به دلیل فوت یکی از بستگان نتونستن بیان که
جاشون خیلی خالی بود .آرشیدا برای آماده شدن و پوشیدن
لباسش کمی بد خلقی کرد و تاج و تور و گردنبندش رو درآورد
کلاه تولدش رو هم گرفته بود دستش و روی سرش نمی ذاشت
سایر مهمونا هم اومدن و جشن شروع شد موقع خاموش کردن
شمع هم تا آرشیدا اومد فوت کنه بچه ها زودتر فوت کردن و
شمع خاموش شد و دوباره روشن کردیم و اینبار آرشید با اخم
حواسش به بچه ها بود فوت نکنن فورا خودش شمع رو فوت
کرد .همه با هدیه های خوشگل و لطفی که کردن مهمونی رو
گرمتر کردن دست همشون درد نکنه خلاصه جشن به خوبی و
خوشی برگزار شد و به همه کلی خوش گذشت.


تولد 2 سالگی
